|
سرخوش ، زسبوی غم پنهانی خویشم چون زلف تو ، سرگرم پریشانی خویشم در بـزم وصال تو نگویم به کـم وبـیش چـون آینه خـو کرده بـه حیرانــی خویشـم لـب باز نکــردم بـه خـروشی و فغانی مــن محــرم رازدل طوفـانـــی خویشــم یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی عمری است پشیمان ، زپشیمانــی خویشم از شوق شکر خنده لبش ،جان نسپردم شرمنده جانـان، زگــران جانـــی خویشم
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت   توسط یوسف
|
|
|